راز سری یونانیان باستان برای رسیدن به خوشبختی
درود به همراهان اسرار ماوراء، بیش از دو هزار سال پیش، فیلسوفان و پزشکان یونان باستان، به یک سوال عجیب فکر میکردن:
اینکه چه چیزی شخصیت انسان رو میسازه؟
چرا یک نفر شاد و پر انرژیه و دیگری بی انرژی و غمگین؟ یکی آرام و بی تفاوت و یکی تهاجمی؟
بقراط و جالینوس معتقد بودن که بدن و شخصیت انسان، با 4 نیروی اصلی ارتباط داره.
انسان، فقط یک احساس یا شخصیت ثابت نیست.
درون هر انسان، نیروهای متفاوتی با هم در کشمکش هستن.
چهار نیروی اندوه، سرخوشی، هراس و کینه، سازنده شخصیت و وضعیت روحی انسان اند.
روح انسان، ترکیبی از این چهار نیروست.
و تفاوت میان انسان ها در میزان همین نیروهاست.
در یک نفر، اندوه قوی تره و در دیگری ترس، در یکی خشم و در دیگری میل به شادی و لذت.
احساساتت رو بشناس و سپس کنترلشون کن
کسی که به درون ذهنش بره و این چهار نیرو رو رام کنه، دنیا رو تحت کنترل خودش خواهد داشت.
مشکل تو، این نیست که اندوه داری، مشکلت این نیست که میترسی.
مشکلت این نیست که خشمگین میشی یا میل به شادی و لذت داری.
مشکل زمانی شروع میشه که اختیاری بر احساسات خودت نداشته باشی.
ترس به جات تصمیم بگیره، و خشم به جات عمل کنه.
اندوه، آیندتو تعیین کنه، و لذت تو رو برده خودش کنه.
برای رسیدن به خوشبختی واقعی، باید بر این چهار نیروی درونی مسلط بشی.
اندوه
همون بخشی از ما که شکست ها و تجربیات بد رو برامون مدام یادآوری میکنه.
فقدان ها و کمبودها، اشتباهات گذشته، آدم هایی که از دست دادیم.
اون مدام در ذهن ما زمزمه میکنه که دیگه دیر شده.
اندوه اگه کنترل نشه، ما رو در زندان گذشته اسیر میکنه.
قرار نیست انکار یا حذفش کنیم،
فقط نباید اجازه بدیم دخالتی درمورد آینده داشته باشه.
سرخوشی
در نقطه مقابل اندوه، میل به لذت و شادیست.
همون نیرویی که مارو به بازی، خنده، هیجان و تجربه های لذت بخش میکشونه.
اما شادی هم بدون کنترل، میتونه به فرار از واقعیت و اسارت ختم بشه.
شادی میخواد که همه چیز رو فراموش کنی.
انسانی که فقط به دنبال لذته، از مسئولیت ها، دردها و رشد واقعی فرار میکنه.
نیازی به نابودی و حذف شادی نیست، هدف اینه که تو صاحب لذت باشی نه اینکه لذت صاحب تو بشه.
هراس
شاید ترس، قوی ترین نیروی ذهن انسان باشه.
ترس از شکست،
ترس از آینده،
ترس از مرگ،
ترس از قضاوت دیگران،
ترس از ناشناخته ها.
ترس میتونه انسان رو از خطرات نجات بده و دوستِ بقای انسان بوده، اما میتونه اونو زندانی هم کنه.
ترس، آینده رو تهدید میکنه.
گاهی بزرگ ترین زندان ما، اتاقی نیست که درونش گیر افتاده ایم.
شهر یا کشورمون نیست،
بلکه فکریست که به ما جرئت خروج و حرکت رو نمیده.
کینه
این، تاریک ترین بخش ذهن ماست.
میل به آسیب زدن، خشم، کینه و دشمنی.
خشمی که میخواد جهان رو به خاطر زخمی که خورده، مجازات کنه.
این نیرو میتونه از تحقیر، شکست، حسادت و زخم های قدیمی تغذیه کنه.
خطرناک ترین ویژگی اون اینه که میتونه انسان رو متقاعد کنه؛ که حق با اوست.
اما حق داشتن برای عصبانی بودن، به معنی درست بودن هررفتاری نیست که بعدش انجام میدیم.
انسان واقعی
انسان کامل کسی نیست که هیچ خشم، ترس، اندوه یا میل به لذت نداره،
بلکه کسیه که اجازه نمیده هیچ کدوم از این نیروها، فرومانروای او بشن.
سعادت واقعی در نابودی این چهار نیرو نیست، بلکه در شناخت اوناست.
اینکه صداشون رو بشناسیم، ولی فرمان رو به دستشون ندیم.
چون در نهایت مساله این نیست که درون ما چه احساساتی وجود داره، مسئله اینه که چه کسی فرمانروای ذهن ماست؟
در نظریه قدیمی چهار مزاج، تعادل و ترکیب مناسب، به معنی سلامتی کامل بود.
باید انسانی رو سالم بگیم که این نیروها در نسبت مناسبی در او باشند.
پس 4 نیروی درونت رو بشناس،
هیچ کدوم رو انکار نکن،
و اجازه نده هیچ یک، بر تو حکومت کنن.
سپس این 9 اصل رو در زندگیت رعایت کن
این اصول بهت کمک میکنن تا به رشد و تعالی کامل برسی:
بینش
توانایی تصور آینده ای که هنوز رخ نداده رو در خودت پرورش بده و فراتر از وضعیت فعلی را ببین.
شور و انرژی
نیروی حرکت و اشتیاق برای ادامه دادن رو در خودت حفظ کن.
زیرکی
ساده نباش، توانایی تفکر و کشف حقیقت و دروغ رو در خودت تقویت کن.
شادی
شاد باش و روحیه امیدوار داشته باش خصوصا در شرایط دشوار و سختی ها.
فروتنی
بپذیر که انسانی وجود ندارد که همه چیز را بداند و بی نیاز از همه چیز باشد.
نیکوکاری
به دیگران کمک کن و خیر برسان.
انعطاف پذیری
توانایی تغییر و سازگار شدن با شرایط مختلف رو داشته باش.
درستکاری
به اصول اخلاقی پایبند باش و درست و صادقانه رفتار کن.
تدبیر و خرد
بیاندیش و از هوش و مهارتت برای عبور از موانع و مشکلات استفاده کن.
آنچه گفته شد در سریال جداسازی، تحت عنوان اصول کی یر ایگن، مورد الهام قرار گرفته است.
بدرود
