خاطره یک احضار روح واقعی و ارتباط با روح کابوک
من ایمان صادقی هستم. امروز در تاریخ 1405/2/21 به همراه دوست و همکار قدیمیم به نام ایمان صدیقی تصمیم گرفتیم که گزارش یکی از جلسات احضار روح که خیلی سال پیش (حدودا 18 سال پیش) به همراه یکی دیگر از دوستانمان به نام مجید برگزار کردیم را بنویسیم.
این خاطره مربوط به دوران نوجوانی ماست که کاملا حقیقت دارد.
در آن روزها برای اثبات ماوراءالطبیعه، و اینکه آیا واقعا روح وجود دارد؟ آیا واقعا میتوان روح را احضار کرد؟ اینکه جلسه احضار روح واقعی است؟ و هزاران سوال دیگر در این زمینه که در آن زمان ذهن مان را مشغول کرده بود به ایمان صدیقی گفتم نظرت چیه یک جلسه احضار روح برگزار کنیم؟
او هم پاسخ داد چرا که نه و گفت که مکان برگزاری جلسه رو پیدا کنم تا جلسه احضار رو انجام بدیم.
یافتن مکانی برای احضار روح
راستش از پاسخش خیلی خوشحال شدم و انچنان انگیزه ای برای من ایجاد شد که به دنبال جایی مناسب برای برگزاری این جلسه بودم.
همین که جست و جو میکردم یکی از دوستان مشترکمان به نام مجید، من رو به خانه شان دعوت کرد، به محض اینکه از در داخل حیاط شدم چشمم به زیر زمین خانه شان افتاد. انگار ساخته شده بود برای برگزاری جلسه احضار.
یک زیرزمین قدیمی با دیوارهای آجری و درب جداگانه ای که به سمت حیاط باز میشد.
به مجید گفتم ما میخواهیم با ایمان صدیقی جلسه احضار روح برگزار کنیم. او خندید، مشخص بود که به ماوراءالطبیعه باور نداشت. گفتم برای اینکه بهت ثابت کنم چنین چیزی وجود داره قبول کن در زیر زمین خانه تان جلسه رو برگزار کنیم و خودتم باید در این جلسه حضور داشته باشی.
او قبول کرد. من هم فورا تماس گرفتم با ایمان صدیقی و گفتم مکان برگزاری جلسه رو پیدا کردم. تو هم بیا و ببین برای برگزاری جلسه مناسب هست یا نه؟
سپس همانجا با مجید هماهنگ کردیم یک روز که اهالی منزل نبودند به ما اطلاع بدهد تا بیاییم.
این روند حدودا چند روزی طول کشید و در این چند روز من و ایمان به دنبال تدارکات لازم برای برگزاری این جلسه بودیم.
یکی از ابزارهایی که ساختیم اشعه مادون قرمز بود برای اینکه دوربین ها بتوانند در شب به خوبی ببینند و فیلم بگیرند. اشعه دیگری هم ساختیم به نام فرابنفش که بتوانیم برخی چیزهای پنهان یا رد تقلب را با آن بررسی کنیم.
سپس شمع، لپ تاپ و یک جعبه سیاه چوبی رمز دار برای جلسه فراهم کردیم. جعبه چوبی رمز دار برای این بود که کاغذ و قلمی را داخل آن قرار بدهیم و آن را ببندیم و سپس از روح بخواهیم پیامش را روی کاغذ بنویسد.
در ابتدای کار تصمیم نداشتیم که از جلسه، فیلم ضبط کنیم ولی گفتیم احتمالا لازم میشود.

روز برگزاری جلسه
ابتدا داخل زیر زمین دوربین ها را در جای ثابتی قرار دادیم به طوری که از همه جهات، محیط کاملا مشخص باشد. سپس میز احضار را اماده کردیم و آن را چیدیم .
من چندی پیش وقتی از نزدیکی قبرستانی در خارج از شهر گذر کرده بودم، یک جمجمه پیدا کرده بودم و بعد از تمیزکاری، آن را در بین وسایلم گذاشته بودم که تصمیم گرفتم در این جلسه آن را هم با خود به جلسه احضار بیاورم.
وقتی جمجمه را از کیفم بیرون اوردم و روی میز گذاشتم مجید حسابی ترسید.
ایمان هم جعبه سیاه را به ما و دوربین نشان داد تا ببینیم کاملا خالی است، سپس آن را روی میز گذاشت.
بعد شمع و نعلبکی را روی میز گذاشتیم.
در همان لحظه بود که تصمیم گرفتیم روح استاد کابوک یا همان بزرگ ترین استاد متافیزیک و هیپنوتیزم ایران شعبان طاووسی را احضار کنیم.
شروع جلسه
ایمان یک کاغذ و مداد را به من داد و گفت هر سوالی از روح قراره بپرسیم رو بنویس.
4 سوال نوشتیم که سوال اخر از همه مهمتر بود و جلسه رو دقیقا برای همون سوال اخر بود که برگزار کردیم و اون سوال این بود که ایا واقعا روح وجود دارد؟
ایمان به من گفت کاغذ رو به همراه یک مداد کوچک بزار داخل جعبه. رمز جعبه ام عوض کن و رمزی بذار که فقط خودت بدونی. من هم این کار رو کردم.
سپس یک موسیقی آرامش بخش پخش کردم برای حفظ آرامش و تمرکز گروه.
آهنگی از یک فیلم به نام عطر بود.
بعد از پایان موسیقی ابتدا شمع را روشن و سپس چراغ ها را خاموش کردیم. همگی انگشت اشاره دست چپمان را بر روی نعلبکی گذاشتیم و هر سه باهم نام شعبان طاووسی رو صدا زدیم. مجید دعایی خواند و گفت شنیده ام این دعا را برای احضار روح میخوانند.
چند لحظه طول کشید تا اینکه روح آمد.
به محض آمدنش شمع کمی خاموش و روشن شد، انگار نسیمی آمد.
فیلم ها با دقت در حال ضبط جلسه بودند.
سوال هایی که نوشته بودیم رو از روح پرسیدیم.
جعبه، جمجمه و شمع همگی روی میز بودند. کاملا در فیلم ثبت شد که کسی جعبه را باز و دستکاری نمیکند.
وقتی که سوالاتمان تمام شد روح را مرخص کردیم و از او خواستیم تا برود و ارتباطش را با ما قطع کند.
سپس همگی یه نفس عمیق کشیدیم.

پایان جلسه
فضای جلسه اینقدر سنگین بود که وزنمان انگار چندین برابر شده بود و دستان و بدنمان گویی بی حس شده بودند.
وقتی چراغ را روشن کردیم درب جعبه را باز کردم و دیدم سوالات پاسخ داده شده اند! هرگز آن لحظه را از یاد نخواهیم برد.
ابتدا دست خط روی کاغذ را با دست خط اعضاء حاضر در جلسه تطبیق دادم، با هیچ کدام همخوانی نداشت.
نوشته طوری بود که انگار با قلم نوشته نشده بود و حالت محو و ضخیم داشت.
سپس با اشعه ماوراء بنفش دوباره جعبه و محیط را بررسی کردم. در جاهایی روی جعبه و میز، ردهایی یافتم که متعلق به ما نبود، یعنی قبل از احضار وجود نداشتند.
فیلم ها را چندین بار با دقت نگاه کردم. همه چیز بدون هیچ ابهامی صورت گرفته بود.
اتفاقات عجیب بعد از جلسه احضار روح
از نتیجه کار بسیار راضی و خوشحال بودیم اما مجید چندان خوشحال نبود!
چند روز پس از پایان احضار روح، او گفت که در خانه شان سر و صدا می آید. پنجره ها باز و بسته میشوند و صداهای عجیب میشنیدند.
میگفت مادرم گفته شاید جن وارد خانه شده. ولی ما به او گفتیم روش احضار جن کاملا متفاوت است و در جلسه علائم و نشانه های وجود جن می بایست متفاوت از چیزی میبود که ما حس کردیم.
از طرفی با خنده و شوخی میگفتیم دعای احضار روح را خودت خواندی!
در روزهای بعد، خانواده اش کارهایی برای رفع جن انجام دادند و حتی پیش دعانویس رفتند اما بی فایده بود.
ما فکر کردیم که شاید دلیلش خواسته کابوک از ما باشد.
پیغام و خواسته کابوک
در آن جلسه کابوک به ما گفت قبرم را پیدا کنید! اما هیچ توضیحی نداد که چرا باید این کار را کنیم.
ما به درخواستش تا مدت ها فکر میکردیم، چون هیچ اطلاعات موثقی هم در آن زمان درمورد محل دفن کابوک پیدا نکرده بودیم که بخواهیم فورا به آنجا برویم.
بنابراین اتفاقاتی که در خانه مجید رخ میداد را به این موضوع ربط دادیم و گفتیم شاید باید خواسته کابوک انجام شود.
از طرفی من و ایمان همیشه مشغول انجام پروژه های مختلف در زمینه های مختلف هستیم و آن زمان هم تنها دغدغه ما این مساله نبود و متاسفانه تحقق خواسته کابوک تا مدت ها به تعویق افتاد.
اتفاق عجیب دیگر در مورد فیلم احضار روح
یک اتفاق عجیب دیگر مربوط به فیلمی بود که گرفته بودیم.
ما فیلم گوشی و دوربین وب کم لپ تاپ را باهم ترکیب کرده و یک ویدیوی نهایی از جلسه احضار درست کردیم که بسیار جالب شده بود. به هرکسی که فیلم را نشان میدادم شگفت زده میشد.
اما فیلم ضبط شده را هر بار که در فلش یا کامپیوتر جدیدی میریختیم تا به کسی بدهیم به دلایل نامشخصی از بین میرفت. آن زمان مدتی در جایی مشغول به کار بودم که فیلم احضار را در کامپیوتر آنجا هم ریختم، اما بعدا یکی از پرسنل آنجا فیلم را پاک کرده بود.
سرانجام هارد لپ تاپ ایمان سوخت و فیلم هم که داخلش بود برای همیشه از بین رفت. در آن زمان باهم به چندین مرکز تعمیر لپ تاپ و هارد رفتیم اما گفتند که درست نمیشود.
شاید این هم خواست کابوک بود. همانگونه که در خانه مجید سر و صدا ایجاد میکرد به لپ تاپ هم آسیب وارد کرد تا فیلم از بین برود. وگرنه آن فیلم دلیل محکمی برای ارائه حرف ها و گزارشاتمان بود.
چندسال بعد قبر استاد کابوک را پیدا کردیم. در این مدت با مجید در ارتباط نبودیم. بعدا که او را دیدم از او درمورد اتفاقات خانه شان سوال کردم. گفت که اتفاقات متوقف شده است.
هنوز هم بعد از گذشت چندین سال وقتی به آن روز و لحظه فکر میکنم حس فوق العاده ای را تجربه میکنیم.

