نقد فیلم predestination

 

Ratings: 7.4/10 IMDb

اگر فیلم رو دیدید و چیزی نفهمیدید اینجا را بخوانید!

این فیلم بی نظیر محصول سال ۲۰۱۴ هست، یک فیلم علمی تخیلی که ابتدای فیلم اصلا انتظار چنین ژانری را ندارید و محیط و شخصیت ها اصلا به یک فیلم علمی تخیلی نمیخورند اما یکدفعه فیلم شما را غافلگیر میکند و شما با یکی از پیچیده ترین فیلم های علمی تخیلی روبرو میشوید.

موضوع فیلم بر اساس دو تناقض بزرگ شکل گرفته است. اول این که اگر به گذشته سفر کنیم و والدین خودمان را قبل از ازدواج بکشیم چه اتفاقی می افتد و آنگاه ما چطور وجود خواهیم داشت که بخواهیم این کار را انجام بدهیم؟! دومین سوال که ابتدای فیلم هم شخصیت اصلی فیلم به زبان می آورد این است که اول مرغ بوده است یا تخم مرغ؟! حالا این سوالات عجیب ساختار فیلمی را تشکیل داده اند که حداقل باید دوبار آنرا به دقت ببینید تا متوجه اصل ماجرا بشوید.

ماجرا از آنجایی شروع میشود که ماشین سفر در زمان اختراع شده است و این اختراع پرتابل هست و به صورت یک کیف دستی توسط شخصی که میخواهد در زمان سفر کند حمل میشود. یک سازمان سری تشکیل شده است که میخواهد با کمک سفر در زمان جلوی جنایات بزرگ و حملات تروریستی را بگیرد. اما هر کسی نمیتواند مامور سفر در زمان و مبارزه با جنایات باشد به همین منظور سازمان دنبال شخصی میگردد که هم از نظر فیزیکی مناسب باشد هم اینکه گذشته ای نداشته باشد و آینده اش هم برای کسی مهم نباشد و کلا به کسی وابستگی نداشته باشد.

یک روز جین در مشروب فروشی نشسته است و با یکی از خدمه بار خوش و بشی می کند. آنها با هم شرط بندی میکنند که اگر داستان زندگی جین جالب ترین و متفاوت ترین داستانی بود که فروشنده شنیده است یک مشروب رایگان به جین بدهد. خدمه کسی نیست جز همان مامورِ سفر در زمان که به گذشته رفته و در لباس مبدل در یک مشروب فروشی مشغول کار شده است تا سرنخی از یک تروریست بزرگ بدست بیاورد. حالا با جین روبرو می شود. جین داستان زندگی اش را تعریف میکند.

یک روز وقتی از دانشگاه تعطیل می شود با یک پسر خوش تیپ برخورد می کند و آنها عاشق هم میشوند و یک رابطه یک شبه سبب می شود که جین باردار بشود و بعد از تولد دخترش یکی آنرا در بیمارستان می دزدد! پزشک به جین میگوید شما دو اندام جنسی در بدنتان دارید و به خاطر زایمان اندام زنانه تان دچار مشکل شده و باید تغییر جنسیت بدهید و مرد بشوید! جین به ناچار تغییر جنسیت میدهد و تبدیل به جان میشود و حالا کینه ای از آن پسر به دل دارد و او را مقصر میداند. مامور سفر در زمان که خود را کارگر بار جا زده است به جان که همان جین سابق هست می گوید: تو بردی، واقعا داستان منحصر به فردی داشتی. حالا دوست داری تو رو با اون کسی که مقصر میدونی روبرو کنم؟ میخوای ببرمت پیشش؟! جان خیلی تعجب میکند و با ناباوری قبول میکند که با کمک آن مامور پیش آن شخص بروند. آنها به گذشته سفر میکنند دقیقا به تاریخی که جین با آن پسر روبرو شده است و جان به جلوی دانشکده میرود و ناگهان به صورت اتفاقی با خودش برخورد میکند! یعنی همان موقع که دختر بوده است و همه چیز خیلی اتفاقی پیش میرود و او عاشق خودش میشود و حالا چون او از آینده به گذشته رفته است جنسیت او مذکر است و خودش در گذشته مونث هست و قیافه اش هم تغییر کرده است به همین خاطر گذشته ی خودش او را نمیشناسد و نمیداند کسی که با او روبرو شده است همان خودش هست که از آینده آمده است. مامور سفر در زمان به جان گفته بود که اگر مقصری که به دنبالش هستی را نشانت بدهم او را نخواهی کشت و حرفش درست در آمد چون مقصر خودش بود و آن پسر که زندگی اش را تباه کرد خودش بود که از آینده به گذشته رفته بود!

اشاره زیبایی به این جمله دارد که از ماست که برماست. و هرکسی مسئول مشکلات و گرفتاری های خودش هست. و این نکته را هم میگوید که تقدیر را نمیتوان تغییر داد و هرچی مقدر شده است همان اتفاق می افتد.

حالا نکته جالب اینجاست که مامور سفر در زمان هم خودِ جان هست! یعنی جین که دختر بوده و تغییر جنسیت داده و شده جان با مامور سفر در زمان یکی هست. یعنی مامور سفر در زمان همان جان هست که بعدا در سازمان مشغول به کار می شود و به گذشته سفر کرده و به مشروب فروشی می رود تا با خودش در گذشته مواجه بشود. حالا دو سوال ، اول اینکه چرا جان وقتی مامور سفر در زمان را میبینید متوجه نمی شود که او خودش هست؟! پاسخ ساده است، مامور سفر در زمان در یکی از ماموریت هایش در حال خنثی کردن یک بمب که همان تروریست مشهور کار گذاشته است صورتش می سوزد و مجبور می شوند او را جراحی پلاستیک کنند و ظاهرش و حتی تارهای صوتی اش کاملا تغییر میکند به همین خاطر جان او را نمی شناسد. سوال دوم: چرا مامور سفر در زمان که همان جان هست به ۲۰ سال پیش رفته است و با خودش در حالی که غمگین ترین وسخت ترین لحظات زندگی اش را میگذراند روبرو شده است؟! پاسخ این است که مامور سفر در زمان به خاطر آن تروریست مشهور که بمب گذاری های زیادی رو انجام داده است و هزاران نفر را کشته است مدام به گذشته سفر میکند و سعی میکند جلوی او را بگیرد اما نکته مهم اینجاست که آن تروریست هم یک کیف دستی سفر در زمان در اختیار دارد و در زمان های مختلف سفر میکند و عملیات تروریستی انجام میدهد به همین خاطر نمی توانند او را دستگیر کنند. سفر های پی در پی باعث می شود مامور سفر در زمان گذشته اش را کم کم فراموش کند و به صورت یکپارچه نتواند به یاد بیاورد و بعد از جریان سوختگی صورت و تغییر چهره اش پزشک معالج به او میگوید تو دیگر آدم سابق نیستی و اشاره میکند به اینکه او گذشته اش را کامل به خاطر ندارد. عجیب ترین اتفاقی که برای مامور سفر در زمان یعنی جان رخ میدهد این است که با بمب گذار روبرو می شود و میبیند که بمب گذار خودش هست!!! یعنی آن تروریستی که  این همه سال دنبالش بوده است خودش هست! یعنی جین تغییر جنسیت میدهد میشود جان و بعد در سازمان استخدام میشود و همان مامور سفر در زمان میشود و بعدا در دوران بازنشستگی تبدیل به یک تروریست میشود و با سفر در گذشته عملیات بمب گذاری انجام میدهد و خودش در گذشته سعی دارد جلوی این بمب گذاری ها را بگیرد! 

حالا چطور میتواند جلوی خودش را بگیرد؟! تصمیم میگیرد به بیست سال پیش سفر کند یعنی همان مشروب فروشی و به این دلیل خودش را به ملاقات خودش زمانی که دختر بوده در ده سال قبلتر میبرد و همه چیز را به خودش می گوید تا خودش را مجاب کند که در آینده در سازمان استخدام خواهد شد و به خودش میگوید بیا با هم به ۲۰ سال آینده سفر کنیم و تو را به سازمان معرفی کنم! وقتی این کار را میکنند یک دیالوگ مهم میگوید، اینکه با اینکار ما جان میلیون ها انسان را نجات میدهیم. یعنی تصمیم میگیرد ۲۰ از زندگی اش را حذف کند تا شاید تقدیرش عوض شود و دیگر تبدیل به تروریست نشود… مثلا اگر شما الان ۲۴ ساله هستید و با ماشین زمان به ده سال پیش بروید که ۱۴ ساله هستید و به خودتان بگویید بیا با هم با ماشین زمان به سال ۲۰۱۵ برویم زمانی که من ۲۴ ساله هستم و اگر خودتان در ده سال پیش این پیشنهاد را قبول کنید و به زمان حال بیایید آنگاه در زمان حال دو تا از شما وجود خواهد داشت یکی ۲۴ ساله یکی هم ۱۴ ساله و از ۱۴ سالگی تا ۲۴ سالگی شما حذف خواهد و آن نسخه از شما که ۱۴ ساله است و از ده سال پیش به زمان حال سفر کرده است نه زندگی در این سالها داشته است و نه خاطراتی از ۱۴ سالگی به بعد دارد. جان با این کار می خواهد جلوی آن تروریست را بگیرد چون می داند خودش هست. و خودِ بیست سال جوانترش را به سازمان معرفی میکند و خودش بازنشسته می شود حالا جانِ جوان تر در سازمان استخدام شده است و بعدا دچار سوختگی می شود و همان اتفاق ها تکرار میشود و در دیالوگی میگوید ماری که دم خودش را میبلعد، اشاره دارد به ماجرای خمیدگی زمان و اینکه همه چیز تکرار می شود. اما باز هم حملات تروریستی اتفاق می افتد و جانِ جوان تر بالاخره با آن شخص تروریست مواجه می شود و با کمال ناباوری خودش را در سنین پیری می بینید. حالا چرا خودش به صورت پیرتر در همان زمان است؟ خب این همان جان ِ اولی هست که بازنشسته شده و این جانِ جوانتر همان جانی است که بیست سال به آینده سفر کرد و در آینده ماند پس باید جوانتر باشد. جان ِ پیر می گوید مرا نکش! من اشتباهی نکرده ام، من استفاده بهتری از ماشین زمان کردم، اگر من آن کارخانه اسلحه سازی را منفجر نمیکردم عده ای تروریست قرار بود از آنجا سرقت کنند و جنایات بیشتری اتفاق می افتد ، اگر من فلان شخص را نمیکشتم او وقتی مست بود باعث یک تصادف و کشته شدن عده بیشتری می شد و غیره… 

خب این خلاصه داستان فیلم بود که واقعا یک ساعت و نیم برای چنین سناریویی بسیار کم است و حتی میشد این فیلم تبدیل به یکی از بهترین سریال های روز دنیا بشود چون آنقدر نکته دارد که هرچه از آن بگویم بازهم کم است.

مثلا در اولین امتحان ورود به سازمان جان رد میشود و دلیل آن سرپیچی از دستورات و طبع خودسرانه و سرکشانه اوست و بی دلیل هم نیست که او از سازمان و تکنولوژی اش دور نگه داشته می شود چون بعدا تبدیل به تروریست میشود و این را شورای سازمان به درستی تشخیص داده بودند ولی یکی از مسئولین به خاطر علاقه ای که به جان داشت تصمیم گرفت او را وارد سازمان کند.

یا اینکه وقتی صورتش آتش گرفت دستش به کیف سفر در زمان نمی رسید و شخص دیگر کمکش کرد چون در واقع خودش بود و متوجه شده بود که خودش باعث شد که صورتش آتش بگیرد و سفر در زمان باعث شد خودش با خودش روبرو بشود و خیال کند دیگری همان بمب گذار است درحالی که خودش بود و همین فکر رو درمورد دیگری میکرد.

فیلم یک پیام اصلی دارد، اینکه تقدیر از پیش تعیین شده است و نمیشود آنرا تغییر داد حتی اگر در زمان سفر کنیم/

تمام مطالب این سایت به قلم ایمان صدیقی می باشد و هرگونه کپی برداری از آن بدون ذکر منبع یا نویسنده شرعا جایز نیست.

منبع: سایت اسرار ماوراء  www.asrarmavara.ir

نویسنده مطلب: ایمان صدیقی

ادمین سایت، ایمان صدیقی با جمع آوری و نشر مطالبی نو سعی در بیداری و آگاهی ذهن و کشف ناشناخته ها و اسرار انسان و جهان دارد.

7 دیدگاه در “نقد فیلم predestination

  • محمد

    (اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۸ ق.ظ)

    خیلی ممنونم از نقد عالیتون، باوجود اینکه تمام قطعات پازل فیلم بسیار خوب کنار هم جور میشد اما در مورد یک چیز من به جواب قانع کننده نرسیدم ؛ چرا  جین کوچک باید دزدیده میشد؟هدف از دزدیدنش چی بود؟

    برای جور در آمدن سایر قطعات پازل یا دلیل دیگه ای داشت؟

    ممنون

    [پاسخ]

    ایمان صدیقی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۶ ۵:۰۸ ب.ظ:

    خواهش، دقیق یادم نیست چون خیلی وقت پیش دیدمش اما فکر کنم چون فهمیده بود که این بچه بزرگ میشه و درآینده میشه همون بمب گذار برای همین دزدیدش تا روند گذشته رو تغییر بده

    [پاسخ]

  • Yeki

    (اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۱ ق.ظ)

    اگه کسی هستید که به زمان و پارادوکس های مربوط به اون و همچنین ژانر علمی تخیلی علاقه دارید سریال دکتر هو رو به شدت پیشنهاد میکنم ببینید

    [پاسخ]

  • shayan

    (فروردین ۲۶, ۱۳۹۶ - ۲:۰۵ ب.ظ)

    دست به قلم و نقد و بررسی فیلم ها و سریالاتون حرف نداره…

    در صورت امکان در یک پست جداگانه سریال سوپرنچرال رو بررسی کنید ، تو چندتا از پست ها به اون سریال اشاره کردید ولی زیاد واردش نشدید

    [پاسخ]

    ایمان صدیقی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۶ ۵:۳۹ ب.ظ:

    خیلی ممنون، این سریال سه فصل اولش خیلی عالی بود و نکات مهمی هم داشت اما بعدش دیگه الکی دارن کشش میدن، اگر فرصت شد این کارو میکنم.

    [پاسخ]

  • یونس

    (مرداد ۸, ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۳ ب.ظ)

    بهترین توضیح و خلاصه نویسی در مورده این فیلم (بسیار پیچیده )بود مرسی

    [پاسخ]

    ایمان صدیقی پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۴۳ ق.ظ:

    سپاس از شما

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *